خانه خراب...

ربّ ما دیوار بیتش زین سبب تخریب کرد

تا بفهماند که خود، خانه خرابِ حیدر است

شاعر: ؟


 

کن گسیل از پی این صید، سپاهی گاهی

سدّ معبر بنما برسر راهی، گاهی

 

من به ایوان طلای تو محک خواهم زد

زرگری نیز کند کفترِ چاهی، گاهی!

 

در مناجات تو من نیز قد افراشته‌ام

می دمد بر لبه چاه، گیاهی گاهی

 

با همه رو سیَهی، زینت رخسار توام

می شود خوبی رخ، خال سیاهی گاهی

 

وعده وصل تو می پرورم اندر سر خویش

می گذارم به سر خویش کلاهی گاهی!

 

دائم آن نیست که سر را بزند بهر گناه

سر زند شه به گدا، روی گناهی گاهی

 

من به ابروی کجت سخت پناهنده شدم

می شود تیغ کجی نیز، پناهی گاهی

 

آهِ من رفت نجف تا که طواف تو کند

گردبادی شود از شوق تو آهی، گاهی...

 

از: محمد سهرابی

/ 1 نظر / 218 بازدید
سیب سرخ

سلام بسیار زیبا بود. این روزها دلم هوای کرب و بلا و عتبات عالیات دارد و شعر شما بازهم مرا هوایی تر کرد... دعا کنید زیارت قسمت همه مان شود... یا علی مدد[گل][گل][گل]